تبليغاتX
شاهکار های ادبی/شعر/داستان کوتاه - خستگی و غم

همه جا و همه چيز غرق غم و خستگی است... پس در آن دم كه روح از نوميدی می نالد رو به سوی كه بايد كرد؟

به سوي هوس؟ نه!زيرا بهترين سال های عمر ما در اين راه می گذرد و هرگز اين جستجوي بی فايده به نتيجه نمی رسد

به سوی عشق؟.. ولی عشق كه؟.. برای دوره ای كوتاه؟ چنين عشقی به زحمتش نميارزد. برای ابد؟چنين عشقی وجود ندارد!

به سوی خاموشی و تنهائی!ولی بدرون خويش بنگر هيچ نشانی از گذشته در آن نخواهی يافت زيرا شادی ها و غم ها همه همراه زمان رهسپار ديار عدم می شوند

به سوی هيجان های آتشين؟به! مگر نه دير يا زود رنج دلپذير تپشهای دل جای خود را به سردی تلخ عقل و منطق خواهد سپرد؟

به سوی زندگی؟اوه!وقتی كه در پايان اين راه برگردی و به پشت سر نگری از اين شوخی زشت و مبتذل وحشت خواهی كرد!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 0:29 توسط امین |